Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

روز مهم

309f449908703dfac2df4bc9ca23a13278500b95455d28c0d5f719aa58c1502b

امروز روز مهمی واسمون. واسه من و شیرین. شیرین قراره شاید مهم ترین تصمیم سال های اخیراش رو همین امروز مشخص کنه. مطئمنم هر مسیری رو که انتخاب کنه، توش خوبی و موفقیت هست. حرف هام رو بهش زدم. دوس دارم یادش بمونه دیشب چه حرف هایی با هم زدیم و دیگه اینجا تکرار نمی کنم.

از همون عید (یک ماه پیش) دوست داشتم عکس هایی رو که تو وایبر بهم دادی رو اینجا بزارم و ثبت شون بکنم. من هم امروز ساعت شش و نیم صبح بیدار شدم و کاری بهتر ازین نمی تونم انجام بدم الان پس.

ن می بی نی ام !

همین ! نمی بینی ام.

تمام !

مثه سگ پشیمونی :)

تولد : 9 شهریور 1389
مرگ: 6 شهریور 1393

شرین ام، اگه دیگه احساسی نداری، اگه دوستم نداری و بهم کشش نداری، تقصیر تو نیست.
شیرین ام، اگه تکه های وجود ات گم و گور شدن،
اگه می ترسی خاطره هامون و چهره هامون از یادت برن،
اگه من مدام بغض کردم و ناراحتم،
اگه به کس دیگه حس داری، یا داری پیدا می کنی،
تقصیر تو نیست….

شیرین ام، این ما آدم ها هستیم که در کنترل احساس هامون هستیم. خودت رو هیچ وقت مواخذه نکن و مقصر ندون به خاطر احساسی که دیگه نیست.
شیرین، این رو بدون که تو انقدر بزرگ و خوبی که واسه اینکه من رو ناراحت نکنی و زندگی من مختل نشه، لب به سخن باز نکردی و مدام با خودت جنگیدی به خاطر من.

این من بودم شاید، که نتونستم و بلد نبودم و شرایط اش رو نداشتم که از گل گلدون ام مراقبت کنم. اگه اون گل داره خشک میشه تقصیر خودش نیست….

هیچ وقت، حتی در بدترین لحظه ها جرات و توان این رو نداشتم که بخوام بگم جدا بشیم. همه وجودم رو ترس از دست رفتن تو می گرفت. اما وقتی می دیدم انقدر این موندن موجب ناراحتی تو هست و تو انقدر محجوب و خوبی که حرفی نمی زنی. چیکار می تونستم بکنم.

به من و زندگی من بعد از این فکر نکن. چه چیزی از این مهم تر که باید بدونی من در همه حال دوست ات دارم و در فکر تو ام و در همه جای زندگی الان و آینده ام حضور داری و از نداشتن ات می سوزم. دیگه چیز مهم دیگه ای مگه برای دونستن هست؟

من از روز اولی که با هم دوست شدیم، با خودم متعهد شدم که به رشد، موفقیت و قدرتمند شدن تو پایبند باشم. دوست داشتم تو رو ببینم وقتی که آزاد و قوی و بی نیاز هستی. این واسه من یه مایل استون بود. تو الان کسی هستی که همه بهت حسادت می کنن، از تو الهام می گیرن و ازت یاد می گیرن. کسی که آدم ها از معاشرت باهاش لذت می برن و دوست دارن تو زندگی شون باشی. کسی که من از رفتار و گفتارش یاد می گیرم.

اما حس می کنم این دور شدن تو از من، رابطه مستقیمی با کار تو داشت. رابطه مستقیم با پیشرفت کاری تو و دغدغه های کاری تو و محیط کاری تو. رابطه مستقیم با قوی تر شدن و کامل شدن تو. نمی دونم چرا اینطوری شد….

ببخشید که من باعث سر گیجه های تو سر این دوراهی بودم. اما شیرینی که قناری بود، دیگه یه عقاب باشکوه شده و می دونی که هیچ عقابی از آزادی اش پشیمون نمیشه و با بال هاش جهان رو می تونه فتح کنه.

من باخودت و نسترن و نگین صحبت کردم. خودم همه این مدت از نزدیک دیدم. همه در این که اون حس «رفته» مشترک بودن. این من رو ناامید کرد. حس می کنم اون دو هفته زمان بیهوده ای هست واسه آدمی که حسی نداشته باشه.

دوست دارم تمام عمرم رو منتظر تو باشم، اما می دونم که نباید اینطوری باشه

چقدر جالب نیست که ما آدمیم.

….

سرود به پایان رسیده است

فریاد شیرین اشتیاق بر لبانم افسرده است

جادوگری با من این کرد

آن دوستِ بهنگام

آن دوست نیم روزی….

نه! مپرسید که او کیست

بد نه…. :(

گفت مریضی تو منم!

گفتم مگه رابطه مون بد شده؟

گف بد که نه، ولی من چیزی حس نمی کنم…

😦

خیلی بده که بدون اینکه بدونی و بفهمی، یهو پرت ات کنن پایین. اونم تو لحظه هایی که حس می کنی داری به قله می رسی. ولی من می دونستم. من گفته بودم. من حس کرده بودم. وقتی تبادل کلام و حس عاشقانه جدی هم وزن نباشه. وقتی حرف عمیق و شخصی زده نشه 😦

فک می کردم، این پست ات راجع به انتخاب کاری ات باشه. ولی الان فهمیدم که راجع به ماست. تو حق نداری خودت رو حبس کنی و به خاطر ناراحتی من، ناراحتی بکشی. تو می دونی که نداشتن ات واسه ام غیرقابل تصور و مرگ آوره، اما همیشه و هروقت آغوش من به سمت داشتن تو بازه شیرین… 🙂 🙂

صدای دوست داشتن

صدای من بلند و خودخواهانه نیست. صدای من، صدای تلنگر یواش و آروم به شیشه های آکواریمه. تلنگری که می خواد به ماهی کوچولوش بفهمونه دوست اش داشته 🙂